خداحافظ.... | بلاگ

خداحافظ....

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

بزار اعتراف کنم که من از يك شكست عاشقانه مي آيم ،بگذار همه براي اين اعتراف

 

تلخ سرزنشم كنند.شكست نه براي پنهان كردن است نه بهانه پنهان شدن.

.

مي گويند از صبح بنويس،از آفتاب ومن چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ،

 

 باران پنچره چشمانم را شسته است.همه دلشان نقش هاي مثبت مي خواهد وآدم هاي

 

خوشحال ،اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدم هاي

 

خوشبخت را در بياورم.بي ستاره ام و زرد با طعم معطر پاييز، كه حضورش

 

 تنها معجزه لحظه هاي تنهايي من است.قيمت وفا شايد گران تر از آن بود كه

 

 بهانه دوست داشتني زندگيم از عهده داشتنش برآيد.سقف اعتماد تعميري ست،

 

مدام چكه مي كند،آغوش ترانه ها همچنان ازعطرتن او كه بايد پر

 

باشد خالي ست ،نمي توانم باورش كنم نه رفتنش ونه ماندنش را.

 

مهم نيست تمام سرزنش ها را مي پذيرم به بهانه تولد حقايق غم انگيزي كه درد را

 

به درد مي آورد وآتش را مي سوزاند.

 

غم سنگيني است اگر سرنخواستن دلي دعوا باشد .اما هميشه حق با برنده نيست،

 

مي شود درعين بازنده بودن سربلند بود و او را از كوچه پس كوچه هاي دنيا گدايي

 

 كرد.قرار بود حقيقت را بگويم سخت ست،بي علاج ست،دانستنش آدم را مي كشد،

 

گريه شبانهمي‌آورد ،اما همين است خبر كاملآ ناگوار و واقعي است كه  من از چشم

 

او افتادام ولي نمي دانم چرا

 

سكوت مي كنم تا به خاك سپردن آخرين خاكستري هاي آرزوي برباد رفته ام آبرومندانه

 

باشدگريه مي كنم باشكوه، مثل اقيانوس،بلند مثل اورست،او نمي شنود و نمي داند كه

 

 

ماه، خوشبختي مشترك همه بي ستاره هاست.

 

 

يك سوال كوچك مي ماند براي پرسيدن از كسي كه بي پاسخ ترين سوال

 

فكر آشفته من است:

           

 

چي كار كرد اين دل سادم                 كه از چشم تو افتادم ؟

...
نویسنده : nik بازدید : 191 تاريخ : جمعه 3 شهريور 1391 ساعت: 2:28